![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
سایت امام خمینی(ره)
پرسه درخیال(شعر) درحوالی اشراق(شعر) قلب قلم(شعر) پایگاه اینترنتی سینمای جوان دانلودبهترین آهنگهای ایرانی گالری عکس خریدکارت شارژآنلاین فال حافظ روشنگری اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
|
شاعرانه
گذارش ها بااحترام وبزرگداشت شاعره زنده یادنجمه زارع غزلی دراستقبال ازیکی ازغزلهایشان باهمین ردیف (آرامم نکرد)
قاب عکس مانده بر دیوارآرامم نکرد گریه کردم گریه بسیار آرامم نکرد تکیه کردم بی توبرسرشانه های مادرم آه از مادر بپرس اینکار آرامم نکرد دفتری ازخنده هایت راورق زد خاطرم خاطرات خوب وبی تکرارآرامم نکرد بغضهای گرم دلتنگی امانم را برید عطرگیسوهای گندم زار آرامم نکرد بر مدار چشمهایت سالها چرخیده ام آفتابت سوختم. این بار آرامم نکرد هر چه آوردم که شایدقدری آرامم کند دست برروی دلم مگذار آرامم نکرد جز نگاه مهربان و دستهای گرم تو هیچکاری هیچوقت انگارآرامم نکرد |+| نوشته شده توسط امید در سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ساعت 11:24 بعد از ظهر
شاید هوای سیب لبت جرم بود!!!
تا در غبار جاده غربت رها شدم؛ با غم ، شریک زندگیم ، آشنا شدم! یک(آن)،هبوط کرده ام ازچشمهای تو؛ یک عمربی تو،همدم شب گریه ها شدم! درخلوتی که جای کسی جزخودم نبود آتش بیار معرکه ی ، اشکها شدم! آئینه دار معنی جانم، مرا شکست! از قاب چشم خیس تو وقتی جدا شدم! حتی نسیم هم، به رویم تازیانه زد! وقتی که بی تو ، لایق هر ناسزا شدم! طوفان شروع شد؛ و دلم تخته پاره ای! من، با خدای عشق تو شد؛ناخدا شدم! اما چه شد؟چه برسرم آمد!؟که ناگهان؛ راندیم از بهشت و به غم مبتلا شدم؟ شاید هوای سیب لبت جرم بود و من، بد بخت آدمی که ، اسیر هوا شدم!!!
|+| نوشته شده توسط امید در دوشنبه نهم خرداد 1390 ساعت 4:13 بعد از ظهر
نگاهت
وقتي نگاهم با نگاهت خورد پيوند وقتي که آمد بر لبت اكسير لبخند من عشق را تا انتهايش درك كردم چون در نگاهت هر چه خوبيهست جمعاند
|+| نوشته شده توسط امید در جمعه دهم دی 1389 ساعت 2:0 قبل از ظهر
|